|
پلیس که همینطوری کسی را اخراج نمیکند!
پنجشنبه ۱ جون
۲۰۲۳
نشریه شهرما (تورنتو)
مهدی شمس

از من میپرسند، مگر فیروزه از اقوامت است؟ آیا اصلن او را
میشناسی که از او حمایت میکنی؟ آیاتحقیق کرده ای تا ببینی آنچه
که میگوید،
درست است؟ پلیس که همینطوری کسی را اخراج نمیکند!
چرا اینگونه سئوالات علنی مطرح نمیگردند تا در باره آن، گفتگوی
جمعی صورت بگیرد؟ یا آگاهی جمعی بوجود آید و اذهان عمومی تاثیر
گرفته از این نوع گفتگوها، محیط و شرایط را برای بوجود آمدن
تغییر و تحولات لازم، فراهم سازد؟
سئوال
میشود که " در پنج سال گذشته که ایشان مجانی حقوق می گرفت، چرا
در آن زمان، درروزنامه ایرانی خبری از اعتراض ایشان نبود؟ چرا
وقتی قرار شد حقوق مجانی ایشان قطع بشود، صدای اعتراضشان بلند
شد؟"
از آنجاییکه که این سئوال به شهرما و
ایرکا نیوز
تنها رسانه های ایرانی که این خبر را منتشر کردند مربوط
میگردد، در پاسخ باید بگویم که هدف نهایی، فقط حمایت از فیروزه
و دریا نیست. این دو قربانی ایرانی-کانادایی به ما هشدار
میدهند که حالا نوبت کامیونیتی ماست که نسبت به آلودگی محیط
کار، بخصوص در رابطه با زنان، از خود واکنش مناسبی نشان دهد.
در جواب فرد دیگری که جویای آشنایی من با فیروزه شده بود، باید
بگویم که اولین بار نیست که بعضی از ما در کانادا با بیعدالتی،
تعرض و تبعیض مواجه میشویم، و یا بطور کلی، زمانی که یک ایرانی
نیاز به کمک دارد، از جا برمیخیزم.
مقالاتم
در اعتراض به عدم حمایت کامیونیتی از همسر باردار محمود
یادگاری که در سال ۲۰۱۰ با اتهامات قانونی مواجه شده بود،
افترا و یک
طومار
با صد امضاء برایم هزینه داشت.
در سال ۲۰۱۴ به حمایت از ژیان قمیشی برخاستم که مورد تهاجم غول
های رسانه ای و پیش داوری های توده ای قرار گرفته بود. در سایت
همبستگی
بخشی
را به این موضوع اختصاص داده، صفحه
فیسبوکی
تشکیل داده و
مقالاتی
را در
نشریات
فارسی زبان منتشر نمودم. اما سرانجام دیدیم که از ادامه کار
ژیان قمیشی نیز ممانعت و از سی بی سی اخراج گردید.
در تمام این موارد نیز صریحن اعلام نموده ام که به موضوع اتهام
نپرداخته و قضاوت در باره آنرا به مراجع قانونی میسپارم. نقش
ما و کامیونیتی، میبایست متمرکز به مقابله با بیعدالتی های
جانبی، پیش داوری ها و ادعاهای بی اساس باشد که ایرانیان با آن
درگیر میشوند.
مورد فیروزه و دریا، دو افسر زن پلیس که مورد اذیت و آزار
جنسی، تبعیض و تعرض، نژادپرستی و اسلام ستیزی، توسط همکاران و
افراد مافوق خود قرار گرفته اند، من را با پدیده هایی آشنا
ساخت که قابل تعمق اند.
تا آنجاکه در رسانه ها مطرح شده اند، فیروزه به علت عدم
فرمانبری در رعایت ضوابط در رابطه با مشکلاتی که با آنها روبرو
بوده، اخراج شده است.
در نیروی های انتظامی، واحد مستقلی وجود ندارد که به مشکلاتی
که کارمندان بسیاری، از جمله فیروزه و دریا با آن مواجه هستند،
رسیدگی کند. ضوابط موجود، به گونه ای است که قربانی حتا مجبور
می شود تا به مافوق خود که ممکن است همانی باشد که مرتکب جرم
شده، مراجعه کند.
وضعیت فعلی محیط کار، به گونه ای است که قربانی با شکست سکوت و
مطرح کردن مشکل خود که مشکل بسیاری از قربانیان دیگر نیز است،
موقعیت و شرایط محیط کار را برای خود، ناگوارتر میسازد. در
اکثر این موارد، فشار روحی و روانی به حدی میرسد که قربانی
قادر به ادامه فعالیت های حرفه ای خود نیست. بخصوص در حرفه ای
که بنا به ماهیتش، استرس امری عادی به نظر میاید.
از طرف دیگر، در توافق هایی که اتهامات مطرح شده از طرف
قربانی، کم و بیش مورد تایید قرار میگیرند و همیشه با پرداخت
خسارت همراه میباشد، شروطی گنجانده میشوند که مانع از افشاگری
و بازگویی آن میگردند.
از آنجا که خسارات پرداخت شده از طریق مالیات های شهروندان
میباشد، در حقیقت می توان گفت که اینگونه شروط، غیر قانونی
هستند. حق هر شهروندی است که بداند که مالیات های پرداخت شده
او، چگونه مصرف می شود. بخصوص که نیروی های انتظامی، مادام در
پی تقاضای افزایش بودجه و حقوق میباشند.
مورد اخیری که در کالگری که با پرداخت ۱۰۰ میلیون دلار خسارت
به هزاران قربانی خاتمه یافت، نمونه ای از حیف و میل سرمایه
های مردم است، بدون آنکه شهروندان از جزییات آن، آگاه گردند.
طبیعی است، یا حداقل نه در گذشته ای چندان دور، طبیعی می بود
که تعداد بیشتری از مردم، بی اختیار به کسی که نیاز به کمک
دارد، یاری برسانند، بدون آنکه لحظه ای بیاندیشند که دیگران چه
فکر میکنند و یا اینکه عواقب آنچه میکنند، چه میتواند باشد.
جمعه گذشته، در حال گذشتن از مقابل اقامتگاه پناهجویان در ۵۸۰۰
خیابان یانگ بودم که با جوانی برخورد کرده و با او به گفتگو
پرداختم. چند ماهی می شود که آرون، در کانادا به سر میبرد و
مورد پناهجویی اش هم پذیرفته شده و چند روزی است که اجازه کار
خود را نیز دریافت کرده است.
آرون، خوش بین و در عین حال، از همه چیز راضی است جز دوری
خانواده و اینکه مجبوراست در یک خوابگاه ۱۵ نفره به سر برد.
قصه برخوردم را با آرون در
سه
صفحه فیسبوکی ویلودیل به اشتراک گذاشتم و مطرح کردم که آرون که
در اتیوپی، حسابدار بوده است تا زمانی که یک کار ثابت پیدا
کند، آمادگی آنرا دارد که دیگران را برای هر کاری یاری دهد.
این اطلاع رسانی با استقبال خوبی مواجه شده و بلافاصله چند نفر
شماره تماس آرون را جویا شدند. من هم روز یکشنبه گذشته، در نصب
یک تابلوی تجاری از او کمک گرفتم و فرصتی پیدا کردم که از نظر
مالی به او کمکی کنم.
برای یک لحظه هم که شده، اصلن فکر نکردم که آرون کیست، چه
گذشته ای داشته و یا میتوان به او اعتماد کرد؟ و یا اصولن
اینکه این گونه برخورد هآ چه عواقبی هم خواهند داشت؟ من خودم
را صاحب اختیار، کمک کننده و یا نقش آفرین خاصی هم نمیبینم. من
هم، در کنار ابر و باد و مه و خورشید و فلک، خود را در کار
میبینم تا مانند دیگران، نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم.
واقعن که همه جهان، از بهر من و تو، سرگشته و فرمانبرند و شرط
انصاف نیست که من و تو هم، از قانون طبیعت و انسانیت، پیروی
نکنیم.
آرون، فیروزه و دریا، من را به فکر فرو میبرند و این سئوال،
یکبار دیگر در ذهن من، برای مدتی تکرار میگردد: چرا ما در
کامیونیتی خودمان، از اتحاد و همبستگی لازم برخوردار نیستم تا
بتوانیم در سختی ها، یاری رسان یکدیگر باشیم؟
اگرچه ممکن است بسیاری از پناهجویان ایرانی که این روزها
تعدادشان چند برابر هم شده، مانند آرون با مشکلات مالی روبرو
نباشند، ولی آنها هم مانند همه تازه واردین به کانادا، حتمن به
کمک هایی نیازمند هستند.
چرا کنگره ایرانیان که برای مقابله با تبعیض و تعرض به ما
ایرانیان در کانادا و یا کمک به تازه واردین، پناهجویان،
کارگران و سالمندان برپا شده، باید خود را با جشنواره های
هنری، چاپ تقویم، صدور بیانیه، و اینگونه فعالیت ها سرگرم کند؟
اگر هییت مدیره توانایی یاری رسانی را ندارد، چرا از وجود
دیگران کمک نمیگیرد؟ و یا اصولن چه اصراری دارد که این نهاد را
که می تواند قوی و پر قدرت عمل کند، اینگونه بی مصرف و ضعیف
نگاهدارد؟
برای هییت مدیره ای که اکثریت آنرا هم، زنان تشکیل میدهند،
آنچه بر سر دو زن ایرانی در کانادا آمده است، آنهم در زمان
انقلاب زن، زندگی، آزادی، آیا ارزش آنرا ندارد که که حتی یک
بیانیه صادر کند؟
اگر خودشان قصد حمایت ندارند، چرا این موضوع را در یک گردهمایی
مطرح نمیکنند تا نظر کامیونیتی را هم در باره آن بدانند؟
اصلن دلم نمیخواهد باور کنم که در رابطه با حمایت از فیروزه و
دریا، من و امثال من، در اقلیت هستیم.
صفحه
اصلی
|