مادرم در باره من چه فکر خواهد کرد؟

پنجشنبه  ۲۲ جون ۲۰۲۳
نشریه شهرما (تورنتو) مهدی شمس


چهارشنبه هفته گذشته ۱۷ جون، طرف های ظهر بود که از جریان دادگاه شکایت شهرام تابع محمدی، یکی از فعالان کنگره، علیه آی سی ژورنال و دست اندرکاران آن، بیژن احمدی از روسای سابق، محسن خانیکی و مهران  فرازمند از اعضای هییت مدیره های سابق و مهدی صمدیان آدمین فوروم کنگره با خبر شدم.

بلافاصله خودم را به دادگاه های بدوی واقع در ۴۷ خیابان شپرد شرقی رساندم. بخش اولیه صبحگاهی را که از ساعت ۹ صبح آغاز و در ادامه راستی آزمایی شهرام تابع محمدی بود، از دست داده بودم ولی موفق شدم که از ساعت یک و نیم تا چهار بعد از ظهر، ناظر به ادامه آن باشم.

جلسه بعدی در همان محل در روز پنجشنبه ۲۲ جون ساعت ۹ صبح، یعنی زمانی که این مقاله در دسترس خوانندگان قرار میگیرد از سر گرفته خواهد شد. وکیل متهمین تقاضا نموده است که حدود نیم ساعت به راستی آزمایی شهرام ادامه دهد و بعد از آن، نوبت تک تک متهمین خواهد بود که قسم خورده به جوابگویی بپردازند.

از طریق راستی آزمایی که از جهاتی به بازجویی هم شباهت دارد، وکلای طرفین سعی میکنند، همزمان که قاضی را در جریان جزییات پرونده قرار میدهند، ادعای خود را به اثبات برسانند.

راستی آزمایی شهرام تابع محمدی، با طرح سئوالاتی توسط وکیل خودش در جهت معرفی ایشان همچون فردی سرشناس، معتبر، قابل اعتماد و رسانه ای، از طریق به میان کشاندن سابقه طولانی و چشم گیر فعالیت های اجتماعی اش صورت گرفت. در این پرونده، شهرام تابع محمدی به دو مقاله آی سی ژورنال معترض است که با هدف تخریب شخصیت اجتماعی ایشان و تهمت اسلام ستیزی منتشر شده اند.

در ضمن، شهرام تقاضای ۲۵۰۰۰ دلار خسارت کرده است. این حداکثر مبلغ رسیدگی در دادگاه های بدوی است.

این دومین دادگاه در رابطه با فعالیت ها در کنگره ایرانیان است. دادگاه اول مربوط به شکایت چهار تن از فعالان کنگره علیه خلافکاری های هییت مدیره در سال ۲۰۱۸، بخصوص عدم ارائه لیست اعضاء بود. دادگاهی به درست و یا غلط که چند صد هزار دلار از سرمایه و هزاران ساعت تلاش کامیونیتی را به خود اختصاص داد. ولی آنطور که باید، کامیونیتی را از روند و جریان کار خود و از بخش آموزنده آن محروم ساخت.

ترس، عدم شفافیت، حیا، احساس گناه، درک غلط و یا هر دلیل دیگر، هر چه هست، فرهنگی است که مانع از آن می شود تا به یکی از مهمترین بخش های فعالیت های جمعی، توجه شود.

چه در دادگاه اول و چه در این دادگاهی که جلسه سوم خود را پشت سر گذاشت، طرفین به گونه ای رفتار میکنند که انگاری موضوعی شخصی، خصوصی و یا خانوادگی در حال رسیدگی در مراجع قضایی است.

زمانی که از طرفین میگویم، بیشتر، طرف سوم که کامیونیتی است را در نظر دارم، که به گونه ای عمل میکند که انگاری فقط منتظر نتیجه کار است تا بخشی، فریاد پیروزی را سر دهد و بخشی دیگر، فخر بفروشد. باز، اینهم فرهنگی است.

یک کامیونیتی، در حال محاکمه شدن است، اگرچه به آزادی و دموکراسی دست یافته، ولی نه آمادگی و نه لیاقت آنرا دارد.

فرصتی پیش آمده که چهره واقعی و ماهیت درونی خود را در آینه سیستمی که حقیقت را نشان میدهد، ببیند و دریابد که کیست و اگر در او فهم و درکی وجود داشته باشد، شرم کند.

به دنبال لحن سخن، نوع بیان و برخوردی هستم که دوست و دشمن بشنود. تا دریابیم که چگونه مخالفت و دشمنی ما نسبت به یکدیگر، باعث آن شده که از طرفی هر گونه رفتار غیر انسانی خود را توجیه کنیم و از طرف دیگر، مانع از آن شده که متوجه گردیم در چند دهه حضورمان در این کشور، چگونه در لطمه زدن و تضعیف کامیونیتی خودمان، با یکدیگر همقدم، همصدا و همسان بوده ایم.

مشخص و آشکار است که قاضی و چه بسا وکلا، که همگی غیر ایرانی هستند با همه توجه و تلاش، در درک و فهم حکایت ما مشکل دارند و با تمام حس مسئولیت و صبوری که به خرج میدهند، بعید نیست که این فکر از خاطرشان گذشته باشد که زمانیکه در دادگاه های چند دقیقه ای رژیم، بدون وکیل و شاهد و مدارک و دفاعیه در باره زندگی افراد تصمیم گرفته میشود، چگونه طرفین در این دادگاه ساعت ها به شرح جزییاتی میپردازند تا حقیقت را آنطور که مایل هستند نمایان سازند.

دادگاه، روند خود را ادامه خواهد و دیر و یا زود نتیجه اش مشخص میگردد.

آنچه برای ما بیشتر از هر چیزی باید اهمیت داشته باشد، تجربه و آنچیزی است که بتوانیم از این بخش ماجرا و از این جریان، با همه هزینه ها و شرمساری هایش، بیاموزیم.

در این باره، هر چه بگویم باز هم کم است. باید بود و با چشمان خود دید و با گوش های خود شنید آنچه را که باور کردنش مشکل است. تنها راهی که باقی میماند، این است که از همه علاقمندان دعوت کنم تا در این دادگاه حضور یافته و روال کار را از نزدیک دنبال کرده و  خودبه نکات ظریف آن توجه کنند.

از من خرده نگیرید و اجازه دهید که به نکاتی بپردازم که هر چند ممکن است آزار دهنده باشد، ولی بازگو کردنش، در جهت منافع جمعی باشد.

جالب و دیدنی است و حتمن باید دید و شنید، زمانیکه یک وکیل کانادایی که نه با فرهنگ ما آشنایی دارد و نه میداند که در کامیونیتی ما چه میگذرد، و اصلن به فکرش هم خطور نمیکند که سعید سلطانپور و محمد سلیمانی چه کسانی هستند و در جامعه چه نقشی را ایفاء میکنند، او با استناد به کامنت های فیسبوکی های این دو نفر، سعی در اثبات نظر خود دارد.

ایکاش زمانی که آن وکیل، تصویر و سند گفتار این دو تن را در دست داشت، نگاهی به چهره های برافروخته ما ایرانیان حاضر در دادگاه میانداخت و شرم بوجود آمده در وجود مان را احساس میکرد.

آری، اگر در من و شما اثری از انسانیت باقی نمانده باشد، می توانیم با استفاده از دروغ، تهمت، افترا و برچسب زدن های دیگران، نقش شیطانی و غیر اخلاقی خود را بازی کنیم.

با وجود همه اینها، باز ناامید نیستم و هنوز هم به بشریت و انسانیت اعتقاد دارم. در مسابقات سال ۲۰۱۲ تورنمنت اسپانیا، دونده کنیایی نفر اول است و تا خط پایان فقط ۱۰ متر فاصله داشت. او به خیال اینکه از خط پایان عبور کرده، می‌ایستد. فرناندز اسپانیایی که نفر دوم و پشت سر او بود، متوجه اشتباه او می‌شود. ابتدا به او اشاره می‌کند که خط پایان آنجاست! اما وقتی می‌بیند که او متوجه زبان او نمی‌شود، حریف را هل می‌دهد و پشت سر او می‌دود. در نتیجه، موتا، دونده کنیایی به عنوان نفر اول از خط عبور می‌کند و فرناندز نفر دوم می شود. همه این‌ها طی چند ثانیه اتفاق می افتد

زمانیکه از فرناندزمیپرسند که چرا اینگونه عمل کردی؟ او میگوید اگر نمیکردم، مادرم در باره من چگونه فکر میکرد؟  

این کجا و ما کجا؟

برایم باور کردنش مشکل است که چگونه در چند سال اخیر، تا این حد نزول کرده باشیم!

به دو دادگاه اخیر مینگرم، آیا واقعن لازم بودند؟ غیر از این، چه کار دیگری میتوانستیم انجام دهیم تا در مقابل پدیده های مشابهی که باعث گریز ما از سرزمین مادری شده اند، بایستیم؟

برای برخورد با دست اندرکاران رسانه ای که به درست و یا به غلط، با چهره های پنهان، به شخصیت های اجتماعی گیرمی دهند و سعی در تخریب آنها میکنند، به غیر از متوسل شدن به مراجع قضایی، چه کار دیگری می توان انجام داد؟
با کسی که دست به قلم میبرد ولی با قلم کجروی می کند و در عین حال، عبا بر سر میکشد، چه می توان کرد؟
زمانی که تخریب ها به صورت تشکیلاتی و نظام یافته صورت میگیرند، آیا باز هم باید تحمل کرد و ساکت نشست؟
آیا حتمن باید درب خانه ما از جا کنده شود تا صدایمان درآید و از جا برخیزیم؟

جای بسی تاسف است که بعضی ها که حتی از توانایی های بالایی هم برخوردار هستند، به جایی میرسند که کسی برایشان باقی نمیماند تا نگران آن باشند که در باره آنها چه فکر میکند. به غیر از خودشان، که به تدریج نسبت به آن هم بی تفاوت شده و ارزشی برای آن نیز قائل نیستند.


  مقالات مطرحه شهرام تابع محمدی در شهروند (تورنتو)

همسویان جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک می‌شوند/شهرام تابع محمدی

حزب نئودموکرات در کنار جمهوری اسلامی نمی ‌ایستد!

 خواهرم حجابت را رعایت کن/شهرام تابع محمدی

  مقالات مطرحه آی سی جی (تورنتو)

MP Laverdier rejected Shahram Tabe Mohammadi’s Accusations

Mr. Tabe Mohammadi Learn about Islamophobia 

 

 

باز گشت به صفحه اصلی

 

 

Last Edited 21/06/2023 - For all comments on this site info@signandprint.ca