|
اینطور به نظر میابد که نسیم، سابقن در بخش آموزشی
دانشگاهی در مونترال مشغول بوده است. آزادنه سخن میگوید ولی
زمانی که تیغه سانسور به میان میاید ساکت شده و کنار میکشد.
باید هم که اَنونیموس (ناشناس)، چهره در نقاب نگاه دارد
تا شرمساری از کرده خویش به چشم بیگانه نیاید.
پزشکی درمیان پزشکان دیگر، چه بسا که شهرام، سرخورده از
بازی زندگی، باعث سرخورده شدن دیگران میگردد.
گرچه در همت و پشتکاری اش جای شک و تردیدی نیست، بابک،
اصل را به فرع ارزان فروخته است.

نشریه شهرما،
اقبالی است برای من که وقایع و بعضی از اوقات، حقایق را از
طریق تصویر، آشکار و عریان سازم.
به اسامی کوچک اکتفا میکنم تا توجه را بیشتر به پدیده ها
متمرکز کنم، که فرد مطرح نیست. برای آنچه که قصد دارم در میان
بگذارم همین اطلاعات جزیی کافی است.
نسیم
با مخاطب قرار دادن مونا و من، این دو کلمه را بر زبان میاورد:
«وای دنده ام».
با اینکه متوجه منظور ایشان نشدم، برای من همین کافی است که از
اختلاف نظر، که برای ما، توجیه کننده تمسخر، توهین، افترا،
سانسور، خفقان و حذف شده، بگویم.
مونا گل (برقعی)،یکی
از اعضای هییت مدیره، سرپرست کمیته تحقیقات و آموزش، آدمین
فوروم، و معلمی ساکن ونکوور،
مطلب
کوتاه زیر را چند روز پیش در فوروم کنگره به اشتراک میگذارد:
"موضوع انشاء: مهم نیست، فقط در انشای خود از این عبارات
استفاده کنید: " کنگره ایرانیان کانادا، مزدور حکومت جمهوری
اسلامی" در انگ زدن و استفاده از انواع تهمت و افترا دست و
دلباز باشید. جوایز متعاقبا اعلام می گردد. چت جی پی تی هم
قابل قبول است"
!
در
کامنتی
چهار برابر طولانی تر، نظر خود را مبنی بر اینکه مطلب ایشان،
به گونه ای تهمت و طعنه است، من سرخوردگی خود را از اینکه یکی
از اعضای هییت مدیره، یک آدمین، سرپرست کمیته تحقیقات و آموزش،
و یک معلم، اینچنین عمل میکند را در میان گذاشتم.
از گفتگو گفتم. نه آن گفتگویی که به مصاحبه دراینستاگرام
و حرف زدن در کلاب هاوس که کنگره ایرانیان در سال گذشته خود را
با آن مشغول کرده خلاصه میشود. البته بدون آنکه تمایلی برای
شنیدن وجود داشته باشد و یا به قدمی بسوی دیگری برداشتن منتهی
گردد.
از نسیم خواستم که اگر قصد گفتگو دارد در محیطی باشد که با
پرتاب سنگی در آب، امواج منفی به وجود نیامده باشد.
نسیم سکوت اختیار کرد و مابقی را به دیگری سپرد.
اَنونیموس،
هویت ناشناس، بلافاصله بعد از حذف این مطلب دست بکار شده و به
بهانه بهبود وضعیت فوروم کنگره، حذف با شرط و بی شرط را به
رای گیری
میگذارد. تا هم به رفتار غیر دموکراتیک خود مشروعیت داده باشد
و هم دیگران را نیز به سانسور و حذف آلوده سازد.
همزمان با راه اندازی
کمپین
بازسازی کنگره ایرانیان، تغییراتی در مدیریت فوروم بوجود آمده
است. از یکطرف نام رضا نامداری در لیست آدمین ها دیده نمیشود و
از طرف دیگر استفاده از گزینه
آنونیموس
و یا کاربر ناشناس رایج شده است.
قابل توجه اینکه، یکی از آنونیموس ها که به تعدادشان افزوده
میگردد، طوری سخن میگوید که نه تنها در هییت مدیره حضور دارد و
سخنگوی آن است، بلکه اختیار کامل دارد که میان بریدن و دوختن،
توهین و تهمت هم بزند. از آنجاییکه هر کس میتواند از هویت
آنونیموس استفاده کند، مشخص نیست که او کیست! البته به غیر از
آدمین های فوروم که از هویت های اصلی با خبرند.
آنونیموس پدیده جدیدی در نمودار ساختن ماهیت جناحی است که برای
چند سال این نهاد را دربست در اختیار دارد. از طرفی حقانیت
کمپین بازسازی را به اثبات میرساند، و از طرفی، جوابی است برای
هییت مدیره که با
بیانیه ای
راه بوجود آوردن تغییرات در کنگره را، روش دموکرایتک شرکت در
انتخابات عنوان میکند.
شهرام،
به گفته خودش در ایران پزشک بوده است. ایشان نیز مانند هزاران
پزشک ایرانی و غیر ایرانی در کانادا به اجبار به مشاغل دیگر
روی آورده است. در آزمایشگاهی در سنتر پوینت مال در منطقه
ویلودیل، نزدیک محل سکونت و کار من، به عنوان یک تکنیسین مشغول
به کار است.
دقایقی زودتر از وقت ملاقات، در محل آزمایشگاه حاضر شدم. راس
ساعت مقرر، شهرام شخص دیگری را برای انجام آزمایش به دفتر خود
دعوت میکند. از قضا این فرد نیز ایرانی بوده، و به نظر میامد
که با شهرام آشنایی قبلی داشته باشد. منشی به شهرام اشاره
میکند که نوبت من است. ولی ایشان هشدار منشی را نادیده میگیرد.
من به منشی معترض شده و نوبت خود را به ایشان یادآور میشوم.
ایشان از جا برخاسته، به داخل رفته و بعد از چند لحظه
بازمیگردد و با اشاره به من میفهماند که کاری از دست ایشان
برنمیاید. وقت ملاقات خود را لغو کرده و از آزمایشگاه خارج
شدم.
از قضا، صبح همانروز
مطلبی
تحت عنوان«دموکراسی، مسابقات المپیک نیست» که بهترین ها را
بطلبد و هر چهار سال یکبار، کشوری، پرچمی، سرودی و مدالی رد و
بدل شوند، را در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشته بودم. برای من،
دموکراسی بازی روزانه در کوچه های خاکی محله با همسایه هاست.
دموکراسی تشکیل تیم های برابر برای بالا بردن سطح رفاقت، رقابت
و امکان بازی دادن به همه است. دموکراسی به هیجان آمدن هر دو
تیم بعد از وارد کردن هر گل است. دموکراسی ادامه گفتگو میان
همسایه ها، ورای دیوار هاست.
در محک آزمایش قرار گرفته بودم. یا میبایست ساکت و سرخورده
منتظر بمانم، و یا اینکه از حقوق خود در یک جامعه دموکراتیک
بهره گرفته و همچون یک شهروند مسئول به موردی که ده ها پدیده
اجتماعی را در خود دارد، واکنش نشان دهم.
ادامه این حکایت را به مقالات بعدی میسپارم.
بابک
از معدود اعضای کامیونیتی است که از نظر همت و پشتکار، جای
سخنی در کردارش نیست. ولی افسوس که افق را گم کرده و فرع را بر
اصل اولویت میدهد.
موقعیتی پیش آمد که نظر خود را هر چقدر ناخوشایند در میان
بگذارم. در رابطه با دموکراسی، پرچم و جناح همسو از طریق مطلبی
تحت عنوان
"گپی با بابک"
در میان گذاشتم. که بخشی از آنرا بازنویس می کنم:
"سرخوردگی من، از وضعیت کنونی کامیونیتی است که تک تک ما در
بوجود آوردنش سهمی داشته ایم. از فعالان اجتماعی گرفته، تا
آنهاییکه کناره گیری کرده اند و یا همیشه بی تفاوت بوده اند.
در ضمن بر این باورم که فعالان اجتماعی نسبت به میزان
مشارکتشان بیشتر مقصرند.
باید اینرا هم تجربه و آموخته باشیم که سرخوردگی بخشی از
کامیونیتی، از جمله همسویان، نه تنها به نفع هیچ کس نیست، بلکه
غیر انسانی و غیر دموکراتیک است.
اگر آمادگی آنرا نداریم که به احترام دموکراسی، به تغییر و
تحول در جو مسموم کنونی موجود بپردازیم، و برای اینکه همسویان
نیز بتوانند بدون شرم و سرخوردگی نظرات خود را آزادانه مطرح
کنند، حداقل به خود بپردازیم، و در نحوه پندار، گفتار و کردار
خود در رابطه با دموکراسی دگرگونی بوجود آوریم.
اگر از آزادی میگوییم، برای آن شرط و شروطی نتراشیم. اگر منافع
جمع را در عدم حضور پرچم میدانیم، اولین باشیم که پرچم را کنار
میگذارند، حتی اگر نگرش حزبی ما غیر از این بخواهد.
پرچم، ملیت، زبان، جنسیت، مذهب و فرهنگ نقش های خود را در زمان
های لازم ایفاء کرده اند. وقایع اخیر خاورمیانه میبایست برای
ما روشن ساخته باشد، که همانطور که تنوع فرهنگی میتواند
توانایی به حساب آید، در عین حال میتواند عامل تفرقه و رودرویی
های خیلی جدی هم باشد."

Video
1

Video 2
|