|
گرچه آنچه که امروز به نام سوشیال مدیا میشناسیم، یک دهه قبل
از فیسبوک (۲۰۰۴)، توییتر(۲۰۰۶)، اینستاگرام (۲۰۱۰) تیک تاک
(۲۰۱۶) وجودیت داشت، ولی موفق نشده بود که چنین جایگاهی را در
جامعه پیدا کند. بعد از بیش از دو دهه میتوان گفت که نه تنها
نیاموختهایم که از امکانات سوشیال مدیا به نحو بهینه در جهت
منافع اکثریت مردم استفاده نماییم، بلکه به اختیار، خود را
کاملن در اختیار این ابزارهای رسانهای قرار داده ایم تا
افکار عمومی جهانی را شکل دهند.

غیر از این هم نمیتوان از این هیولاهای رسانهای/اقتصادی
نجومی انتظار داشت: فیسبوک ۹۰۰ میلیارد دلار، توییتر ۴۴
میلیارد دلار، اینستاگرام یک میلیارد دلار، تیک تیک ۳۰۰
میلیارد دلار. تیک تاک در مالکیت یک شرکت چینی است و میزان
دارایی مالکین آن مشخص نیست. مارک زوکر برگ مالک فیسبوک و
اینستاگرام با ۲۳۶ میلیارد دلار دارایی، و ایلان ماسک که اخیرن
با خرید توییتر نام آنرا به ایکس تغییر داده است با ۳۸۴
میلیارد دلار دارایی، هر دو از شهروندان آمریکایی میباشند.
سناتور آمریکایی
برنی سندرز
در ابتدای سخنرانی چهارم فوریه در کنگره آمریکا، به جایگزینی
حکومت مردم برای مردم توسط مردم، با حکومت بیلیونرها برای
بیلیونرها توسط بیلیونرها اشاره میکند. ایشان اظهار میدارد
که سه نفر از ثروتمند ترین افراد جهان، مالکین فیسیوک،
توییتر/تسلا، و آمازون که در مراسم تحلیف ریاست جمهوری دونالد
ترامپ حضور داشتند، در مجموع با ۹۲۰ میلیارد دلار، داراییشان
بیشتر از مجموع دارایی نیمی از جمعیت آمریکا، برابر ۱۸۰ میلیون
نفر میباشد.
در چنین موقعیتی نه تنها دموکراسی و آزادی در خطر میباشند،
بلکه کنترل افکار عمومی که متشکل از نحوه تفکر هر کدام از ما
میباشد در اختیار آنها قرار گرفته است. در نتیجه، تا زماینکه
اینچنین ادامه پیدا کند، امید به سوشیال مدیا جهت بوجود آوردن
تغییرات در جامعه در جهت منافع اکثریتی و برطرف کننده
بیعدالتیهای اجتماعی و ایجاد برابری، برادری و انصاف، توهمی
بیش نیست.
در صورتیکه تنها مانع در استفاده بهتر از این ابزار قدرتمند
رسانهای عصر جدید، بی توجهی ما است.
هر هفته مجموعه مطالب خود در سوشیال مدیا و مقالهام در نشریه
شهرما را در بیش از ۶۰ گروه فیسبوکی با حدود بیش از ۵۰۰ هزار
کاربر به اشتراک میگذارم. به آدمینهای این گروهها پیشنهاد
نمودهام که همزمان هر کدام با ادامه فعالیتهای خود، فعالیت
جمعی مشترکی را نیز در جهت اطلاعات رسانی آغاز نماییم. با
اختصاص دادن همزمان تصویر بالای صفحات فیسبوکی به موضوعات
روز، همچون دو انتخابات استانی و فدرال که در پیش داریم، نه
تنها از یک حرکت اجتماعی مهم و سرنوشت ساز حمایت میکنیم، بلکه
در اذهان عمومی کامیونیتی تصویری از یک رسانه جمعی بزرگتر
بوجود خواهیم آورد.
در مقاله ۲۹ آگوست ۲۰۲۴ تحت عنوان
«افکار عمومی، حربه بازدارنده»
از تاثیر افکار عمومی در ممانعت از بعضی از رفتارهای
ناخوشایند، خلافکاریها و تعرضات به حقوق دیگران گفتهام. باشد
که مانند انرژی های طبیعی همچون باد و خورشید در جهت محافظت از
محیط زیست، با مطرح کردن نظر خود بصورت دوستانه و با حسن نیت،
افکار عمومی را شکل داده و این امکان را بوجود آوریم که همچون
عاملی بازدارنده در رفتارهای ناشایست و مخرب عمل کنند.
هفته گذشته تحت عنوان «حرفهای دل با مریم، آرزو، مانی، نیما و
محمود(۱)»
مطلبی
را در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشتم. قصد دارم که تحت این
عنوان، این مورد که به خود من مربوط میگردد را بهانه قرار
داده و به خلافکاریهایی که متاسفانه هر روز افزایش مییابند
بپردازم.
در گذشته نیز با بسیاری از تعرضات به حقوق تازهواردین،
پناهجویان، کارگران و سالمندان برخورد داشتهایم. ولی از
آنجاییکه نمیتوان بصورت قاطع به آنچه در میان گذاشته میشود
اطمینان داشت، محدودیتهایی در مطرح کردن آنها برایمان وجود
دارد. از طرف دیگر افرادی در این شرایط نه تمایل و نه تحمل
دردسرهای بیشتر اجتماعی و عواقب قانونی آنرا دارند.
اطلاع رسانی و حمایت از
فیروزه
و دریا،
دو افسر پلیس که مورد تعرض جنسی قرار گرفته بودند، باعث گردید
که کنگره ایرانیان حداقل بیانیهای فرمایشی در این رابطه صادر
کند، که جای شکرش باقیست. در صورتیکه اگر حس تعلق و همبستگی در
کامیونیتی وجود داشت میتوانستیم از این مورد نه تنها در جهت
تقویت کامیونیتی بهره بگیریم، بلکه در احقاق حق این دو زن
ایرانی تبار موثر واقع گردیم.
یکی دیگر از نتایج مطرح کردن اینگونه موضوعات اجتماعی، آشنایی
با مردم، مشکلات آنها و آنچه بی سر و صدا در کامیونیتی میگذرد
است. کافیست که گوشی آماده برای شنیدن باشد تا بطور مثال پی
ببرد که فیروزه و دریا تنها زنان ایرانیتبار نیستند که در
نیرویهای انتظامی مورد تعرض جنسی قرار گرفتهاند. میتوان تصور
نمود که اگر کنگره ایرانیان نهادی مردمی و مورد قبول کامیونیتی
بود، تا چه حد میتوانست دراینگونه موارد در حمایت از اعضای
کامیونیتی تاثیر گذار باشد.
قبل از مطرح کردن عمومی حکایت واقعی که گریبانگیر من شده،
خوشبختانه بخش مالی آن به خوبی و خوشی پایان یافته است. از
اینرو زیر فشار قرار دادن کسی با اهداف مادی در میان نیست.
بلکه به عکس، امیدوارم با این عمل تحولی در نقش آفرینان این
حکایت بوجود آید که آنها نیز در حل مشکل معنوی/قانونی آن همت
کنند.
این بخش که مقدمهای برای این حکایت که در حال شکلگیری است
را، با بازنویسی متن آخرین تماس خود با این عزیزان خاتمه
میدهم:
«با این امید که شما هم بتوانید در جریان این حرکت از جلد خود
خارج شوید و برای یکبار هم که شده به زندگی با چشمان دیگر
بنگرید. مطمئن باشید که نه تنها پشیمان نخواهید شد بلکه این
امکان را برای خود، خانواده، دوستان و آشنایان و تمام
کامیونیتی بوجود خواهید آورد که در حکایاتی غیر از این نقش
آفرین باشیم.
از اینرو از تک تک شما عزیزان دعوت میکنم که با چشمانی معنوی
به این حکایت که خود آفریدگار آن میباشید بنگرید و در آن نقشی
غیر از آنی که در آفریدن آن داشتید ایفاء کنید.
انشاالله با گرم شدن هوا بتوانیم در باغچه منزل محمود عزیز جمع
شویم، «عرق سگی» بزنیم و از حکایتی که شاید ناخوشایند آغاز ولی
باعث آشنایی ما گردید بگوییم و بخندیم و برقصیم.»
از شما خواننده عزیز نیز تقاضا دارم و دعوت میکنم که به
کامیونیتی همچون خانواده بزرگتر بنگریم. شما هم مانند من، در
بوجود آمدن مشکلات در این حکایت سهمی نداشتهایم، ولی میتوانیم
در رفع آن نقشی مثبت ایفاء کنیم. و به گونهای دست در دست خدا،
سبب خیر شدن عدو گردیم.
این را همه گفته باشم که نکاتی مانند «عرق سگی» و یا «نیما و
مانی» به تدریج آشکار میگردند. |
تاریخچهای از
سوشیال مدیا
هیولاهای
رسانهای/اقتصادی
دارایی برابر
داریی نیمی از مردم آمریکا
کنترل افکار
عمومی
بنیانگزاری
رسانه مجازی سرتاسری در کانادا
افکار عمومی،
حربه بازدارنده
مقابله با
خلافکاری
تاثیر گذاری
حداقلی
آشنایی با
مردم و آنچه در شهر میگذرد
خارج شدن از
جلد خود
نگرش معنوی
دعوت به
برخورد با کامیونیتی همچون یک خانواده
حکایت عرق سگی |