یک پیروزی برای دموکراسی در امروز تاریک

پنجشنبه ۲۶ مارچ ۲۰۲۶
نشریه شهرما (تورنتو) مهدی شمس

بازگشت به صفحه اصلی


اینروز‌ها زمانی که برای نوشتن مقاله قلم به دست می‌گیرم با سردرگمی مواجه میگردم. نمیدانم به کدام موضوع اهمیت دهم و یا اینکه برای کدام پدیده اولویت قائل شوم. در سوشیال مدیا فضا باز و نامحدود است، البته غیر از محدودیتی که توهین کنندگان و خشونت‌آفرینان برای یکدیگر بوجود میاورند.

چگونه میتوانم به جوابیه نشریه شهرما به مقاله هفته گذشته‌ام حتی اگر کل یک نوشتار را به آن اختصاص ندهم حداقل اشاره و ادای احترام نکنم؟

با رضا چه کنم که این اواخر یکی از فعال‌ترین افراد در سوشیال‌مدیا می‌باشد ولی در واکنش به مطالبش که می‌بایست دعوتی برای گفتگو باشند احساس میکند که قصد بولی‌گری ایشان است. در صورتیکه نه توهینی و نه تهمتی زده شده و به عکس کامنت‌های کوتاه دوخطی متداول فیسبوکی  به تبادل نظر جدی پرداخته شده باشد.

با مراد چطور؟ که روزی خود پناهجو بوده و امروز از طریق اقدامات حقوقی برای پناهجویان امرار معاش میکند. ولی تحمل شنیدن نظر مخالف و پذیرش کسانی که در مخالفت با جنگ به تظاهرات می‌پیوندند را نداشته و به نشر تصاویر آنان در سوشیال‌مدیا و به اصطلاح افشاگری می‌پردازد.

البته حضور یکی از چهره‌های سرشناس در امور املاک در تورنتو با لباس محلی و در دست داشتن پرچم جمهوری اسلامی خود آنچنان اهمیت دارد که اگر در شرایط مناسب‌تری بودیم، میشد یک مقاله کامل را به آن اختصاص داد.

در اینکه درد زیادی را تحمل میکنیم جای شکی نیست. تحمل کشتار بی‌سابقه رژیم در تظاهرات ماه ژانویه و تجاوزات نظامی اسرائیل و آمریکا به خاک ایران بسیار سخت است.  ولی درگیری موافقین و مخالفین با این‌رویداد‌ها مشکل دیگری می‌باشد که مشکلات دیگر را دردناک‌تر می‌کند.

در اینکه ما ایرانیان مهاجر، با دموکراسی و درک آن با مشکلات زیادی روبرو هستیم جای شک و تردیدی نیست. ولی داگ فورد نخست‌وزیر انتاریو و لی‌لی چنگ، نماینده ویلودیل در شورای شهر چطور؟

داگ فورد در یک اقدام اضطراری، یک روز قبل از تظاهرات روز قدس، شنبه ۱۴ مارچ، سعی کرد که از طریق دادگاه مانع اجرای آن گردد. لی‌لی چنگ در حمایت از این اقدام غیر دموکراتیک و برخلاف منشور حقوق و آزادی‌های کانادا در خبرنامه خود به شرح دلایل می‌پردازد. دادگاه تقاضای داگ فورد را رد و تظاهرات را مجاز اعلام میکند.

حدود۴۵۰۰ نفر در این تظاهرات شرکت کردند. حدود ۲۵۰۰ نفر آنها را حامیان فلسطین از جمله حامیان رژیم، ۱۵۰۰ نفر را حامیان اسرائیل و ۵۰۰ نفر هم ایرانیان ضد رژیم تشکیل میدادند. حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ افسر پلیس کنترل و محافظت را به عهده داشتند.

در سال ۱۹۷۹، یک سال بعد از انقلاب ۵۷، امام خمینی روز قدس را مرسوم و حدود ۳۵ سال می‌باشد که این تظاهرات هر ساله در تورنتو برگزار میگردد. حد متوسط شرکت کنندگان در این تظاهرات حدود ۵۰۰۰ نفر می‌باشد که در سال ۲۰۱۴ بصورت استثنایی تا ۲۵۰۰۰ نفر افزایش یافت. امسال شاهد یکی از متشنج‌ترین و با کمترین تعداد شرکت کننده بوده‌ایم.  

در سال‌های گذشته، برخورد‌ها عمدتاً میان حامیان فلسطین و اسرائیل و آنهم در سطح شعار  صورت میگرفت.

از خیزش «زن‌، زندگی، ازادی» و ورود فراکسیون سوم، یعنی ایرانیان مخالف رژیم، ماهیت فیزیکی این اعتراضات تغییر کرد. این گروه بسیار برانگیخته‌تر هستند، زیرا نمادهای روز قدس، بخصوص پرچم و تصاویر رهبران و مقامات جمهوری اسلامی را نماد سرکوب شخصی خود می‌دانند. این امر منجر به درگیری‌های فیزیکی مستقیم‌تری از جمله پاره کردن پرچم‌ها، پرتاب آب دهان و نزاع‌های فیزیکی، شده است؛ اتفاقاتی که قبل از آن به این شدت صورت نمی‌گرفت.

پلیس تورنتو اعلام نموده که در این تظاهرات دو مرد از گروه مخالفان که از نامشان اینطور بر‌میآید که هر دو ایرانی هستند را به اتهام تعرض با انگیزه نفرت دستگیر کرده است.

۱- طبق گزارش پلیس فرشید مک‌وندی‌فر ۵۶ ساله با مشت به یکی از شرکت‌کنندگان تظاهرات روز قدس که پرچم جمهوری اسلامی را حمل می‌کرده، حمله کرده است. در این درگیری، چوب پرچم شکسته و قطعات آن به سر قربانی اصابت کرده است. این فرد به اتهام ضرب و جرح، شرارت و آسیب به اموال زیر ۵۰۰۰ دلار دستگیر شده آست.

۲- مصطفی شبانیان باشمندوست - ۳۹ ساله، یکی از شرکت‌کنندگان را که پرچم جمهوری اسلامی به پشت داشت، تعقیب، روی او تف کرده و پرچم را از پشتش کشیده است. همچنین گزارش شده که او پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیده و تکه‌هایی از این پرچم را به کف کفش‌های خود چسبانده بود.

هر چقدر هم که با در نظر گرفتن آنچه در ایران میگذرد، خشم و پریشانی این افراد قابل درک باشد، متوسل شدن به خشونت را نمیتوان پذیرفت. گرچه با تاکید مکرر رضا پهلوی از میزان خشونت کسانی که پرچم شیر‌و‌خورشید را در دست میگیرند کاسته شده است، ولی باز اکثر خشونت‌ها از طریق افرادی با چنین گرایش صورت میگیرند.

نحوه عمل امیر با توهین‌های ناموسی که در مقاله هفته گذشته به آن پرداختم، افشاگری‌های مراد که به نوعی حتک حرمت مخالفین است، و رنجیدگی برخاسته از عدم اعتماد رضا که به نوعی دیگر سانسور بوجود می‌آورد، همگی در یک راستا و اکثر وابسته به یک گرایش مشترک میباشند.

در مطلبی به زبان انگلیسی نگرانی خود را نسبت به عملکرد‌ داگ فورد و لی‌لی چنگ در تضعیف دموکراسی در سوشیال‌مدیا در میان گذاشتم. 

نمیدانم که برای ما ایرانیان عدم موفقیت داگ فورد در ممانعت از برگزاری تظاهرات قدس یک پیروزی است و یا یک شکست. برای من این یک پیروزی بیشتر برای دموکراسی و آزادی بیان است که باعث میگردد یکبار دیگر داشتن ملیت کانادایی را باعث افتخار بدانم. افتخار را  کافی نمی‌دانم، باید در نگاهداری‌ و محافظت آنچه باعث سربلندی و افتخار است کوشید. باید برای آن ارزش قائل شویم، بخصوص ما ایرانیان گریخته از سرزمین مادری که هزینه‌‌های سنگین مهاجرت را متحمل شده‌ایم.

مشاهده ‌آنچه که در تورنتو میان ما ایرانیان می‌گذرد درد دیگریست که بیشتر من را نسبت به‌ آینده ایران نا امید میکند. من جمهوری‌اسلامی و جنایاتش، بخصوص در این موقعیت که به نقطه پایانی و در بن بست قرار گرفته را کاملن میفهم و غیر از این از آنها انتظار ندارم. آنچه در فهمش درمانده‌ام رفتار ما ایرانیان در خارج نسبت به اصول، دموکراسی، آزادی، آزادی‌بیان، قانونمندی و قوانین بین‌المللی است.

اعتراض ما به همسویان این بود که چرا از جنایات رژیم نمی‌گویند و آنها را نفی و یا نادیده می‌گیرند. ما امروز می‌بایست همین سئوال را از خودمان بکنیم. چرا همزمان که با جنایات رژیم مقابله می‌کنیم به جنایات آمریکا و اسرائیل معترض نمیشویم و مادام آنها را توجیح و تایید میکنیم.

اینهم به کنار، چرا در مخالفت با آنهایی که مثل ما نمی‌اندیشند اصول دموکراسی را که برای فردای ایران می‌خواهیم رعایت نمی‌کنیم؟ و چرا نسبت به این نوع رفتار ها واکنش نشان نمی‌دهیم و ترجیحن به سکوت پناه می‌بریم؟

جوابیه شهرما در ادامه همین صفحه

سر در گمی در انتخاب

 

 

 

جوابیه شهرما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با رضا چه باید کرد؟

 

 

با مراد چظور

 

 

چهره سرشناس در املاک

 

 

 

 

 

 

تلاش داگ فورد برای جلوگیری از تظاهرات روز قدس

 

 

 

 

 

 

 

حضور مخالفین رژیم در تظاهرات روز قدس

 

 

دستگیری دو ایرانی در تظاهرات روز قدس

 

 

 

 

 

 

متوسل شدن به خشونت

 

 

 

 

 

 

 

اعتراض به لی‌لی چنگ و داگ فورد

 

 

پیروزی و یا شکست

 

 

نا امیدی به آینده ایران

 

 

شباهت رفتاری میان همسویان و براندازان

 

 

چرا بی تفاوت باقی میمانیم

 

روزی یک دقیقه با دموکراسی - هفته سی و پنجم –  توهم دموکراسی در خاورمیانه

شنبه‌ظهر‌های باغ ایرانی - ۲۱ مارچ ۲۰۲۶ - توهم دموکراسی در خاورمیانه - هفته ۲۳

جمعه پنجشنبه چهار شنبه سه شنبه دوشنبه

جوابیه شهرما

جوابیه به مقاله «یک پیروزی برای دموکراسی در امروز تاریک»

 آنچه آقای مهدی شمس در این مقاله «پیروزی برای دموکراسی» می‌نامد، در واقع یکی از خطرناک‌ترین سوء‌برداشت‌ها از دموکراسی است:  برابر دانستن آزادی بیان با آزادی نفرت‌پراکنی و مشروعیت دادن به ابزارهای سرکوب است.

 دموکراسی یعنی آزادی، اما نه آزادی برای نابودی دیگران. دموکراسی یعنی حق اعتراض، اما نه حق تبلیغ خشونت و نفرت. دموکراسی یعنی قانون، اما نه بی‌قانونی به نام آزادی.

 ۱. روز قدس، «بیان» نیست؛ ابزار نفرت است

 روز قدس که توسط خمینی ساخته شد، یک «رویداد سیاسی معمولی» نیست. این روز از ابتدا بر پایه یک شعار بنا شده: نابودی یک کشور و یک ملت.

 وقتی در یک تجمع، شعار «مرگ بر…» داده می‌شود، این دیگر «آزادی بیان» نیست، بلکه تحریک به نفرت و خشونت است. اگر کسی در یک قایق نشسته باشد و شروع کند کف قایق را سوراخ کردن، نمی‌توان گفت «آزادی اوست». چون عمل او جان همه را به خطر می‌اندازد.

 روز قدس دقیقاً همین است: سوراخ کردن قایق جامعه به نام آزادی.

 ۲. مغلطه خطرناک: مساوی دانستن خشونت و مقاومت

 نویسنده تلاش می‌کند خشونت‌های پراکنده در واکنش به نمادهای جمهوری اسلامی را با «خشونت سازمان‌یافته رژیم» در یک سطح قرار دهد. این یک خطای اساسی است.
• یک حکومت، دهه‌ها مردم را می‌کشد، زندان می‌کند، شکنجه می‌کند.
• و از طرف دیگر، یک فرد خشمگین در تبعید، پرچم همان حکومت را پاره می‌کند.

این دو را نمی‌توان در یک تراز قرار داد. یکی ستم سیستماتیک است و دیگری واکنش به ستم.

۳. آزادی بیان حد دارد، در همه جای دنیا

حتی در دموکراتیک‌ترین کشورها:

• تبلیغ نازیسم محدود است
• نفرت‌پراکنی جرم است
• تحریک به خشونت جرم است

 پس چطور می‌شود که: شعار نابودی یک کشور یا حمایت از حکومتی که مردم خود را سرکوب می‌کند، ناگهان «آزادی بیان» نامیده شود؟ این نه دفاع از دموکراسی، بلکه تحریف دموکراسی است.

 ۴. بی‌طرفیِ دروغین

 نویسنده می‌گوید: چرا جنایات جمهوری اسلامی را محکوم می‌کنیم اما آمریکا و اسرائیل را نه؟

 پاسخ روشن است: ما اول از همه درباره کشوری صحبت می‌کنیم که خانه‌ی ماست.

 جمهوری اسلامی:
• مردم خودش را سرکوب کرده
• اقتصاد را نابود کرده
• کشور را به میدان جنگ ایدئولوژیک کشانده

 این «بی‌طرفی» که نویسنده تبلیغ می‌کند، در عمل به این معناست: ظالم و قربانی را در یک سطح ببینیم و این، نه انصاف است، نه اخلاق، نه دموکراسی.

 ۵. تحریف جایگاه رضا پهلوی

نویسنده با استفاده از نام کوچک «رضا» سعی می‌کند جایگاه او را کوچک کند، اما همان‌جا از «امام خمینی» استفاده می‌کند. این یک دوگانگی آشکار است.
• «شاهزاده» یک عنوان واقعی تاریخی و خانوادگی است.
• «امام» یک عنوان سیاسی-ایدئولوژیک تحمیل‌شده است. 

اگر قرار است بی‌طرف باشیم، باید در زبان هم بی‌طرف باشیم. 

۶. جنگ و آزادی؛ واقعیت تلخ تاریخ 

نویسنده تلویحاً مخالف هر نوع درگیری است، اما تاریخ چیز دیگری می‌گوید:
• بدون جنگ، آلمان نازی سقوط نمی‌کرد.
• بدون دخالت خارجی، بسیاری از دیکتاتوری‌ها باقی می‌ماندند. 

هیچ انسان عاقلی جنگ را دوست ندارد، اما گاهی جنگ نتیجه‌ی لجاجت و خشونت یک حکومت است، نه خواست مردم. جمهوری اسلامی خود، کشور را به این نقطه رسانده. 

۷. مشکل اصلی: درک ناقص از دموکراسی

 مسأله اصلی این مقاله این است که: دموکراسی را فقط در «حق حرف زدن» خلاصه می‌کند در حالی که دموکراسی سه ستون دارد:
1. آزادی
2. مسئولیت
3. قانون 

وقتی آزادی بدون مسئولیت باشد، تبدیل می‌شود به هرج‌ومرج وقتی آزادی بدون قانون باشد، تبدیل می‌شود به ابزار خشونت. بطورکلی می توان گفت که آنچه در این مقاله به عنوان «پیروزی دموکراسی» معرفی شده، در واقع:
• مشروعیت دادن به نمادهای سرکوب است.
• عادی‌سازی نفرت‌پراکنی است.
• و تضعیف مرز بین آزادی و خشونت است. 

ما ایرانیان، بیش از هر کس، بهای این اشتباه را داده‌ایم. آزادی بیان مقدس است، اما نه برای دفاع از ظلم، نه برای ترویج نفرت، و نه برای تکرار همان اشتباهی که ایران را به اینجا رساند.

 

بازگشت به صفحه اصلی

Last Edited 01/04/2026 - For all comments on this site info@iccma.ca