|
بعد از کشتار فجیع ژانویه ۲۰۲۶ و حملات نظامی اسرائیل و آمریکا
در ماه فوریه، حداقل انتظاری که ما دیاسپورای ایرانی میتوانیم
از خود داشته باشیم، بیداری است. در غیر اینصورت، تلخی این
کشتار، تخریب، نگرانی و تحقیر، کمتر از تلخی حقیقتی است که
باورش بسادگی امکان پذیر نیست.
مشاهده آنچه بر سر مردم عراق، سوریه، لیبی، سودان، افغانستان و
یمن افتاد، برای ما کافی نبود تا باور کنیم که از وضعیت وخیمی
که جمهوریاسلامی برای ملت خود بوجود آورده، بد تر هم هست.
حکایت همچنان ادامه دارد ولی منظور من در این مقاله چیز
دیگریست.

این روزها زنده بودن، خود یک گناه و مسئولیت است، اگر قبل از
چشم بستن به زندگی به حرمت هستی و ارزش جان آدمی پی نبرده
باشیم. بخصوص برای ما ایرانیان، اگر بخواهیم به بیتفاوتیهای
گذشته، جانبداریهای برخاسته از منافع شخصی، تصمیمات از روی
خشم، کینه و انتقام، و یا به خود فریبی ادامه دهیم.
جنگ با تمام هولناکیاش، برای آنی که سایه
مرگ
را به چشم دیده و سردی آنرا لمس کرده، نعمت و معجزه است تا با
نگاهی نو به هستی بنگرد. که بدون آن چنین تجربهای غیر ممکن
مینمود. این نحوه نگرش فردی همچون من است که سختی و تلخیهای
زندگی در چشم گشودنم به حکمت و اسرار خلقت بیشتر نقش داشتهاند
تا خاطرات خوش و تجربههای شیرین زندگی.
خوش به حال آدمی که انسان، چشم از این جهان میبندد. هر چقدر
هم دیر، جای بسی خوشنودیست که تا آخرین دم هم، احتمال بیداری
وجود دارد.
در این نوشتار قصد دارم که افرادی را بصورت مستقیم مخاطب قرار
دهم و پرسشهایی را با آنها در میان بگذارم. قبل از آن به صورت
مسئله بپردازیم.
سال گذشته با حضور در بازارچه نورزی و ملاقات با
محمد وحیدی راد،
یکی از اعضای هییت مدیره کنگره ایرانیان در آنزمان، بالاخره
بعد از چهار سال موفق شدم که عضویت خود را تجدید کرده و در
انتخابات شرکت کنم. به نظر میاید که مخالفت با عضویت من در
کنگره و حتی شرکت در انتخاباتی که هیچ جای موفقیتی در آن نیست،
آنچنان هییت مدیرههای این نهاد را آزار میدهد که یکبار دیگر
قصد دارند، امسال نیز از آن ممانعت به عمل آورند.
در تاریخ
۱۱ مارچ
با هییت مدیره تماس گرفتم و در رابطه با نحوه پرداخت حق عضویت
نظرات و پیشنهاداتی را مطرح کردم. در تاریخ ۱۴ مارچ ۲۰ دلار حق
عضویت خود را به حساب کنگره ای-ترسنفر کردم. در تاریخ ۱۵ آپریل
ایمیلی از بانک دریافت کردم که کنگره ایرانیان مبلغ مربوطه را
نپذیرفته است.
از طریق ایمیلی که روز دوشنبه
۲۰ مارچ
به هییت مدیره فرستادم مشکل را مطرح کردم که متاسفانه نامه من
برگشت میخورد. آن نامه را از طریق ایمیلی دیگر ارسال نمودم که
آنهم برگشت خورد.
از ۱۴ می ۲۰۲۵ نه تنها در فوروم کنگره ممنوعالحضور میباشم،
حتی مطالبم اگر توسط دیگران نیز در این گروه به اشتراک گذاشته
شوند حذف میشوند. این نحوه برخورد تنها نهاد دموکراتیک ما
ایرانیان در کانادا میباشد که بخواهیم و یا نخواهیم بواسطه
نامش به تک تک ما ایرانیان در کانادا مربوط میگردد.
نشریه شهرما را مخاطب قرار میدهم.
وظیفه محافظت از کامیونیتی ایرانیان در قبال نفوذ و گسترش
فعالیتهای جمهوری اسلامی در کانادا مگر نه اینکه در درجه اول
به عهده ما ایرانیان ساکن کانادا میباشد؟ مسئولیت محافظت از
کنگره که از طرف ما بیانیه صادر میکند، در مصاحبه با
رسانههای کانادایی روایات جمهوری اسلامی را از زبان ما تکرار
و تظاهرات در کانادا برگزار میکند و تفرقه و شکاف در کامیونیتی
بوجود میآورد به عهده کیست؟ ملت ایران؟ نهادهای امنیتی
کانادا؟ آمریکا؟ اسرائیل؟
رضا قاضی و بهروز و آموزگار را مخاطب قرار میدهم.
دو یاری که همزمان در سال ۲۰۱۴ به هییت مدیره کنگره پیوستند.
بعد از دو سال همزمان در سال ۲۰۱۶ از آن خارج و دیگر روی به آن
برنگردانند و هم اکنون هر دو این نهاد را
سوخته
میدانند. آیا زمانیکه به کنگره پیوستید و آنزمانی هم که آنرا
در اختیار بیژن احمدی قرار دادید فکر میکردید که این نهاد
سوخته است؟ در نگاهداریاش چه کردید؟ در به اینجا رسیدنش چقدر
احساس مسئولیت میکنید؟
آنچه امروز شما دو عزیز را دوباره به سوشیال مدیا باز گردانده
وضعیت بحرانی ایران، دلسوزی برای ملت و حس وطن دوستی است. آنچه
شما را در مقابل هم قرار داده موافقت و مخالف با جنگ است. آیا
این کافیست؟ آیا وظیفه دیاسپورا در همین جا خاتمه مییابد؟ اگر
دلسرد نشده و بیشتر تلاش کرده بودیم و کنگرهای مناسبتر از
این داشتیم، آیا نمیتوانستیم موثر تر عمل کنیم؟
سالار غلامی را مخاطب قرار میدهم.
فردی که اخیرن به فعالیتهای کامیونیتی پیوسته و در زمانی
خیلی کوتاه به یکی از شناختهترین افراد با حدود ۳۴۰هزار
فالوورز در اینستاگرام مبدل گشته است. تدارک برگزاری تظاهرات
بیسابقه چند صد هزار نفره را میبایست مدیون فعالیتهای
ایشان و تیم داوطلبانش بدانیم. خیلی مایلم بدانم که غیر از
حمایت از رضا پهلوی و برگزاری تظاهرات، سالار غلامی در مقابله
با گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در کانادا چقدر احساس مسئولیت
میکند؟ نسبت به کنگره ایرانیان که از زبان ایشان نیز در حمایت
از جمهوری اسلامی سخن میگوید چه احساسی دارد؟ آیا آنها مقابله
با جمهوریاسلامی را در حمایت از رهبر و در سطح تظاهرات خاتمه
یافته میدانند؟
گلدی قمری را مخاطب قرار میدهم.
فردی که علاقهآش به کامیونیتی ایرانی و مخالفت با جمهوری
اسلامی باعث گردید که متاسفانه جایگاه خود را در سیستم حکومتی
انتاریو در کانادا از دست بدهد. ایشان نسبت به فعالیت و
بازپسگیری کنگره ایرانیان که بارها در مخالفت با آن مطالبی
را در گروه فیسبوکی با حدود
۳۵۰ هزار
دنبال کننده به اشتراک گذاشته چه فکر میکند؟ چرا فرای حرف و
شعار اقدام عملی نمیکند؟
چرا فعالیتهای کامیونیتی میبایست به شعار،
مطالب در سوشیال مدیا و تظاهرات خیابانی محدود گردند؟ ما که در
یک محیط آزاد و امن اینچنین عمل میکنیم دیگر چه انتظاری
میتوانیم از مردم ایران داشته باشیم؟ آیا این نگرش و نحوه عمل
چه داخل و چه خارج از ایران ما را به اینجا نرسانده است؟ چرا
حس دلسوزی و وطنپرستی ما زمانی نمایان میگردند که دیگر کار از
کار گذشته است؟
با این امید که بیداری حاصل از جنگ در برخورد ما با انتخابات
آینده کنگره ایرانیان که بزودی اعلام میگردد به گونهآی دیگری
باشد. |
انتظار بیداری
وخیم تر از جمهوری اسلامی
زنده بودن یک گناه است
نعمت و معجزه جنگ
احتمال بیداری تا آخرین دم
ملاقات با محمد وحیدی راد
مشکلات مجدد در تمدید عضویت
ممنوعالحضور در فوروم
کنگره
محافظت از کنگره به عهده
کیست؟
سوخته خواندن کنگره توسط
رضا و بهروز
موافقت و مخالفت با جنگ
چه فعالیت دیگر غیر از
حمایت از رضا پهلوی؟
چرا فرای حرف و شعار اقدامی
نمیکند؟
بیداری حاصل از جنگ |