|
تصورش برایم ناممکن میآمد که پس از سه دهه دوری از سرزمین
مادری و زیستن در فضای تبعید، روزی نگاشتن پیامی خطاب به
رئیسجمهور ایران را نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی ملی و اخلاقی
بدانم. این تغییر موضع نه از سر فراموشی گذشته، بلکه حاصل
تحولات عمیقی است که در پی تنشهای اخیر منطقهای و تجاوزات
نظامی شکل گرفتهاند؛ تحولاتی که منطق آینده منطقه را در حال
بازتعریفاند.

امروز در نقطهای ایستادهایم که تاریخ، فراتر از ارادههای
فردی، ضوابط جدیدی را بر ما تحمیل میکند. اگر پس از چهار دهه
تقابل، حتی کسانی که خود آتش جنگ را برافروختند، راه حل نهایی
را در مذاکره در سطوح بالا میبینند، چرا نباید انتظار داشت که
همین روند در سطوح دیگر و میان کسانی که مشترکات تاریخی و
فرهنگی عمیقتری دارند، صورت نگیرد؟
بزرگترین پیروزی برای ملت ایران در وقایع هولناک اخیر، نه در
میدانهای نظامی، بلکه در کشف یک قدرت نهفته و راهبردی بوده
است. مطمئناً اگر ما زودتر به این پتانسیل عظیم پی برده بودیم،
نیازی به تمرکز بر توان اتمی با تمام هزینههای گزاف اقتصادی و
سیاسیاش نبود. امروز شاهدیم که اگر تنها یک کشور این منطقه
اراده کند، قادر است که توازن اقتصاد جهانی را به چالش بکشد.
در چنین تصویری، اگر کشورهای حاشیه خلیج فارس به جای رقابتهای
فرسایشی، به سمت یک بلوک متحد حرکت کنند، قدرتی کمتر از
ابرقدرتهای سنتی نخواهند داشت. به نظر میرسد تاریخ، خسته از
جنگهای نیابتی، در حال پوستاندازی است تا همکاری را جایگزین
رقابت کند؛ گویی نیرویی فراتر از توان بشر، منطقه را به سمت
نوعی همگرایی اجباری سوق میدهد.
آنچه در نبرد پایان نایافته اخیر گذشت، بسیاری از معادلات
کلاسیک قدرت را دگرگون ساخت. استقامت کشوری که بیش از چهار دهه
زیر خردکنندهترین فشارهای اقتصادی و تحریمهای بیسابقه بود،
در مقابل دو قدرت اتمی که یکی از آنها صاحب بزرگترین زرادخانه
جهان است، نیاز به تجزیه و تحلیلی عمیقتر از شعارهای سیاسی
دارد. مشاهده این واقعیات و پذیرفتن آنها، فراتر از تعصبات
جناحی، نشانهی ضعف یا تسلیم نیست. این پذیرش، به معنای حمایت
از ساختاری نیست که خودکامگی و فسادش به کنار، مسبب ترک وطن
این صاحبقلم، پراکندگی خانوادهاش و میلیونها خانواده دیگر
شده است. بلکه این یک «بلوغ سیاسی» است؛ بلوغی که به ما
کمک میکند اولویتها را تشخیص دهیم، دوست و دشمن واقعی را
بشناسیم و در غبار سردرگمی، تصمیمی صحیح برای حفظ تمامیت ارزی
و هویت ملیمان بگیریم.
نیاز به تخصص در پیچیدگیهای ژئوپلیتیک نیست تا دریابیم که
امروزه در پیشگاه افکار عمومی جهان، آمریکا و اسرائیل در
بحرانیترین موقعیت اخلاقی و سیاسی تاریخ خود قرار دارند. آنچه
امروز در رسانههای جهانی به عنوان تصویر منفی از ایران تبلیغ
میشود، یا ریشه در محافل نزدیک به افراطیونی چون ترامپ و
نتانیاهو دارد، یا برآمده از خشم و کینه گروهی از ایرانیان
خارج از کشور است. ایرانیانی که زخمهای ناشی از نقض حقوق بشر
در داخل کشور، چنان وجودشان را مسخ کرده که انتقام شخصی را بر
بقای ملی مقدم شمردهاند.
وقایع اخیر، بسیاری از ما ایرانیان دیاسپورا را در جایگاه آن
مادری قرار داده است که برای نجات جان فرزندش، حاضر است از حق
مادری خود بگذرد و سکوت کند؛ حتی اگر قرار باشد امنیت این
فرزند در دستان کسانی تامین شود که در نبودِ انسانیت در آنها
شک و تردیدی نداریم. تلخ است، اما واقعیت این است که متوسل شدن
به بیگانه متجاوز برای رهایی از حکومت خودی، فاجعهای کمتر از
جنگ نیست. چگونه میتوان در سلامت کامل روانی بود و
پرچم
کشوری را به دست گرفت که از طرف نهادهای بینالمللی محکوم به
نسلکشی
شده است؟ چگونه میتوان از دولتی استمداد کرد که همزمان در
لبنان، فلسطین و سوریه در حال تخریب و کشتار است و دادگاه
بینالمللی حکم توقیف
رئیس
دولتش را صادر کرده است؟
آقای رئیسجمهور، اگر جمهوری اسلامی و آمریکا قادرند بر سر یک
میز بنشینند، چرا مردمان یک سرزمین نباید قادر به چنین کاری
باشند؟ چرا نباید امیدوار بود که تغییرات در بدنه قدرت و
درسهای آموخته شده از جنگ، امکان یک «دیدار مجدد» از
جنسی دیگر میان حکومت و مخالفانش را فراهم کند؟ اگر چنین
گشایشی در داخل رخ دهد، جایگاه ایران در افکار عمومی جهان
دگرگون خواهد شد و بزرگترین سلاح تبلیغاتی دشمن از کار خواهد
افتاد.
فراهم کردن بسترهایی برای گفتوگوی تدریجی و مدیریتشده با
طیفی از منتقدان و نخبگان ایرانی، چه در داخل و چه در
دیاسپورا، حتی اگر محدود و مرحلهای باشند، میتوانند آغازگر
روندی برای بازسازی اعتماد باشند.
یکی از پیشنهادات مشخص من به عنوان یک هموطن از دور، تغییر در
نحوه عمل و اطلاعرسانی است. چرا نباید برخلاف رویه غیرشفاف و
گمراهکننده آمریکا، جمهوری اسلامی جهان را در جریان جزئیات
گفتگوها قرار دهد؟ خواستههای قانونی خود را با زبانی مدرن و
حقوقی مطرح کند و قضاوت را به افکار عمومی بسپارد. این شفافیت،
ضربهای هولناکتر از هر موشکی به تصویر ابرقدرتی خواهد بود که
پشت میز مذاکره، به دنبال باجخواهی است.
همچنین، امروز بهترین فرصت تاریخی فراهم شده تا نه با
کوتاهآمدن از حق حاکمیت، بلکه با تغییر در نحوه تعامل،
کشورهای خلیج فارس را از جزئیات اهداف خود مطلع سازید. همکاری
برای متحد ساختن منطقه، سیاستهای دیرینه آمریکا برای ایجاد
ایرانهراسی و رقابتهای تسلیحاتی را بر ملا خواهد کرد.
آغاز این گفتگوها و یا حداقل ابراز تمایل به آن در این زمان
خاص بیشترین تاثیرات را میتواند داشته باشد.
آقای رئیسجمهور، تاریخ منتظر کسانی نمیماند که در بند گذشته
ماندهاند. عبور از شرایط پیچیده کنونی، بیش از هر زمان دیگر،
نیازمند شجاعتی دوگانه است: شجاعتی در داخل که همپای شجاعت در
مرزها باشد. شجاعت در حفظ منافع ملی در برابر فشارهای خارجی، و
شجاعت در بازنگری در برخی رویکردهای داخلی. تغییر تصویر ایران
در جهان، نه صرفاً از مسیر تقابل، بلکه از مسیر بازسازی اعتماد
— در داخل و خارج — از مسیر آشتی با فرزندان خویش و شفافیت با
همسایگان امکانپذیر است.
این فرصت را پیش از آنکه غبارهای جنگ همه چیز را بپوشاند،
دریابید.
شاید هنوز فرصت آن باشد که پیش از آنکه
منطق جنگ، همهچیز را در سایه خود فرو برد، مسیر دیگری آزموده
شود: مسیر گفتوگو، شفافیت، و بازتعریف رابطه دولت و ملت. |
نه یک انتخاب
بلکه ضرورت ملی
راه حل نهایی در مذاکره
کشف قدرت نهفته
بلوغ سیاسی
ارجحیت انتقام شخصی بر بقای
ملی
سلامت روانی و در دست گرفتن
پرچم متجاوز
دیدار مجدد از جنس دیگر
آغاز گر روندی برای بازسازی
اعتماد
مطرح کردن خواستههای با
زبان حقوقی
همکاری برای متحد سازی
کشورهای منطقه
نیاز به شجاعت دوگانه
باز تعریف رابطه دولت و ملت |