Iran-Canadian Congress Members Association - ICCMA - Weekly Articles

Main Articles Photo Gallery Videos Minutes Media ICC-Pedia
 Finance Protocols Elections By-Law Hambastegi ICC Club

خدمت و پاداش

January 31, 2019
با تشکر از شهرما  

 مانیا، محمدمهدی، شادی، سارا، علیرضا، حمید، بهداد، زهره، فرزاد، رامتین، سهیلا، رامتین، فریدون، نسیم، سینا، سیما، الهام، میترا، مازیار، فرزاد، ماری، محمد، گلوریا، مهراس، امیر، علی، تقی، مهران، مجتبی، پویان، دیوید، نوید، دنا، علی، بیژن، هوشنگ، محسن، و شیرزاد، تائید میکنند.

از آنطرف هم کاووس سینه سپر میکند و او هم مورد اتهام و فحاشی قرار میگیرد. شهرام در هفتصد کلمه به بررسی اینگونه رفتار ها که هدف شان تخریب شخصیت، بوجود آوردن وحشت از طریق انگ زدن، ساکت کردن فعالان اجتماعی، و به حاشیه کشاندن موضوعات اصلی است، میپردازد. ارسلان، مهردخت، کامنوش، سام، مریم، رضا، فرح، اروند، کیومرث، بهمن، شایان، ایمان، رویا، مهرنوش، کاوه، کوروش، شیده، طاهر، انوش و ژوزف ابراز تاسف میکنند. مهمتر از همه عکس العمل نشریه شهرما میباشد که با پرداختن به اصل مطلب و رسالت رسانه ای که همانا حمایت از آزادی بیان است، از معترضین دعوت به جوابگوئی به مقالات با رعایت موازین اخلاقی و اصول دموکراسی میکند.

سه هفته از آغاز این قصه میگذرد. این سومین نوشتار من در بررسی جوانب مختلف یکی از روش های اتخاذ شده ای میباشد که در نامه ام به وزیر به آن اشاره کرده ام. به نظر میاید که معترضین نه تنها مناظره، بلکه دعوت شهرما به ارسال جوابیه به مقالات من را لازم ندیده اند. ولی در عوض آی سی ژورنال بیکار ننشسته و یکبار دیگر همان سناریو را در رابطه با کاوه شهروز، یکی از فعالان سیاسی-اجتماعی و مبارزین سرسخت با عدم رعایت موارد حقوق بشر در ایران به اجرا در میاورد. در مطلبی که در سایت و صفحه فیسبوکی خود در رابطه با مقاله اخیر کاوه در نشنال پست منتشر شده است، اینبار نیز با شریک کردن مجاهدین خلق بر سر سفره خود، بیشتر به نویسنده پرداخته تا مطالب مطرحه در مقاله. با اینکه کاوه در مقاله خود از آی سی ژورنال و دلشاد امامی به عنوان حامیان رژیم نامبرده است، اینبار داوطلبی پیدا نمیشود تا هیاهوئی پیرامون آن بوجود آید و امکان شناخت شبکه حمایتی بر همگان آشکارتر گردد. بخصوص که افراد گروه تاییدکنندگان اکثرن برای کامیونیتی ناشناخته و بعضی ازآنها در ایران زندگی میکنند. 

در سه چهار سال اخیر همسویان با منافع جمهوری اسلامی بصورت آشکار و تشکل یافته فعالیت های اجتماعی-سیاسی نفوذی خود را در کانادا گسترش داده اند. کامیونیتی با تمام ضدیت هائی که با جمهوری اسلامی دارد راهی جز رعایت قوانین کانادا و احترام به حقوق آنها بصورت فردی و سازمانی ندارد. ولی انگاری این افراد دلیل اصلی مهاجرت ایرانیان را فراموش کرده، و اینجا نیز سعی دارند همان سیاست های انحصار طلبانه و تعرضی در ایران را پیاده کنند. غافل از اینکه این روش ها شاید در جو سانسور و خفقان نتایج مثبتی داشته باشد، ولی در جامعه آزاد و دموکراتیک کانادا حاصلی جز خودنابودی نخواهد داشت. بدون در نظر داشتن اینکه، با رعایت قوانین حاکم بر جامعه ای که به آن پناه آورده ایم، هر فرد و سازمانی از حقوق برابر برخوردار است، از مجاهدین همچو حربه ای برای خاموش کردن مخالفین استفاده مینمایند. بی تجربگی، عدم خلاقیت و ابتکار عمل، آنها را از درک این مطلب عاجز ساخته است که استفاده نامورد و مادام، باعث افزایش اعتبار، مطرح شدن بدون دخالت و هزینه، و از میان رفتن حساسیتی میباشد که نسبت به مجاهدین وجود دارد.

چه بسا که بخش دوم این قصه، کنار زدن حجاب های ذهنی است که میبایست به دست کسانی صورت بگیرد که خود مانع و حجابی در جهت بوجود آمدن اتحاد و همبستگی در کامیونیتی میباشند. 

مقاله هفته پیش را با قصه ملانصرالدین آغاز کردم و متذکر شدم که اینگونه حکایات را هر بار که بخوانیم، بستگی به حال و هوایمان باز میتوانیم پیام جدیدی از آنها داشته باشیم. این قصه را این هفته دوباره تکرار میکنم،  با این امید که یکی از آنهائیکه این قصه را این هفته دوباره میخواند صحه بر کلام ما بگذارد.

شبی همسایه ملا نصرالدین او را در نزدیکی خانه اش میبیند که بر روی زمین به دنبال چیزی میگردد. جویا میشود. ملا میگوید که کلید خانه اش را گم کرده است. همسایه به کمک ملا میشتابد ولی بعد از مدتی که کلید را نمییابند از ملا میپرسد که آیا مطمئن است که آنرا آنجا گم کرده است. ملا در جواب میگوید که کلید را در مقابل درب خانه گم کرده ولی چون آنجا تاریک بوده ترجیح داده در جائی که نور هست به دنبال آن بگردد.

بعد از حال وهوای خاصی که با رفتن پدر و مادرم در سال 2003 به فاصله دو هفته از یکدیگر بوجود آمده بود، برادرم کتاب "من آن هستم" را به من معرفی میکند. این کتاب پانصد صفحه ای به زبان انگلیسی مجموعه جواب های نیسارگاداتا، یکی از روشن ضمیران هندی که در سال 1981 چشم از جهان میبندد، به سئوال های کسانی میباشد که از اقصا نقاط دنیا در کندوکاو "حقیقت" به دیدارش در هندوستان میروند . ایشان بر این باور است که تنها چیزی که نیاز به اثبات ندارد  هستی "من" است، و هر فرد را در بند عالمی میداند که ساخته ذهنیاتش است. رهائی در منی که در همه یکیست را حقیقت میخواند. به مدت چهار سال این کتاب از من جدا نمیشد. ده ها بار از اول تا آخر آنرا خواندم و هر بار پیامی دریافت میکردم که بیشتر در رابطه با حال و هوای آن لحظه من داشت تا آنچه که میخواندم. این کتاب به زبان فارسی نیز تجربه شده و میتوان از طریق اینترنت به فایل دیجیتالی آن به هر دو زبان دسترسی داشت.

داستان ملانصرالدین را به اشکال وافراد دیگری نیز منتسب کرده اند. شخصیت فردی که در قصه ها مطرح میگردند، سراینده شعر، نویسنده مطلب و یا کتاب، گوینده کلام و یا پیام، نیز بی تاثیر در پیامی که دریافت میکنیم نیستند. اگر همین قصه به رومی، ابوسعید، گاندی، و یا انشتین منتسب شده بود تاثیرات و پیام آن میتوانست متفاوت و در رابطه با شناختی که از این افراد داریم باشند.

به ملا و قصه اش باز گردیم. گویا همسایه ملا بعد از پی بردن به محل حقیقی گم شدن کلید، جستجوی خود را در مقابل درب منزل، در تاریکی با استفاده از انگشتان و کف دستهایش ادامه میدهد. زنجیر ظریف و آویز کوچکی را مییابد که خود او سالیان قبل گم کرده بود. ملا را آنشب به منزل خود میبرد، از خاطراتش، از همسرش که دیگر درقید حیات نبود و زنجیر و آویزی که برای او تهیه کرده و امروز میبایست به اینگونه باز یابد، میگوید. این یافتن و به خواب دیدن همسرش در آنشب، تحولی در او بوجود میاورد که باعث دگرگونی مابقی زندگی اش میگردد. بیشک زمان تحول رسیده و نیاز به جرقه ای بود که نور را در دل همسایه ملا روشن سازد. جالب توجه آنکه بعد از ترک خانه همسایه، ملا متوجه میگردد که کلیدش در یکی از جیب هایش میباشد.

حقیقی بودن و یا بر مبنای واقعییات شکل گرفتن این حکایات اهمیت چندانی نداشته و دریافت پیام نهفته در آنها بستگی به آمادگی و شرایط لحظه ای ما دارد. در بسیاری از مواقع نیز واقعه ای که برای ما اتفاق میافتد چه بسا که پیامی برای شخص دیگری داشته باشد. ولی آنچه مسلم است، هیچ خدمتی بی پاداش نمیماند.

به قصه به اصطلاح واقعی خود برگردیم. با این امید که اگر تا امروز پیامی برای شخص ما نداشته است، مراحل بعدی آن، تجربه آموزنده ای برای همگان باشد. نامه ای نوشته میشود، چرخ های تخریبی به حرکت میافتند، جانبازی داوطلب میگردد.


 

www.hambastegi.ca  647-838-0968   facebook/hambastegi.hemayat       Let's talk ICC   
  
www.kikist.ca       No Deportations To Iran       www.fordemocracy.ca       @ facebook/fordemocracycanada

Last Edited 31/01/2019 - For all comments on this site info@signandprint.ca