|
در هفتههای اخیر، تحولات ونزوئلا توجه من را به خود جلب کرده
و خاطراتی از ایران خودمان را زنده کرده است. مشاهده مردمی که
با امید به مداخله خارجی پاسخ میدهند، من را به یاد تجربههای
مردم ایران انداخت. هم وعدهها و هم خطرات نیروهای خارجی که
سرنوشت یک ملت را شکل میدهند.
به عنوان کسی که بیش از نیم قرن را خارج از ایران گذرانده، به
این موضوعات نه از روی احساسات یا وطنپرستی، بلکه با
واقعگرایی نگاه میکنم.

طی
۲۴
هفته گذشته، از طریق ویدئوهای
«روزی یک دقیقه با دموکراسی» هر روز برای مدت قابل توجهی
به اصول، چالشها و پیامدهای حاکمیت دموکراتیک میاندیشم. این
تمرین فهم من را نسبت به شکنندگی دموکراسی به ویژه در جوامعی
که تحت فشار نیروهای داخلی و خارجی هستند، تقویت کرده است.
این تأمل، همراه با قیام تازه ایرانیان در داخل کشور، مرا بر
آن داشت تا از طریق پنج مقاله، گام به گام به وجهه دیگری از
دموکراسی که ما ایرانیان بصورت تاریخی آنرا تجربه کردهایم
بپردازم. البته با در نظر داشتن این نکته که ما ایرانیان
درباره دموکراسی بسیار سخن میگوییم، اما کمتر درباره
هزینهها و
مسئولیتهای آن صحبت میکنیم. تاریخ ما
نشان میدهد که در بزنگاهها، اغلب «زندگی راحت» را بر
«استقلال پرهزینه» ترجیح دادهایم. این نه قضاوت اخلاقی است و
نه سرزنش؛ یک مشاهده تاریخی است که باید با آن صادق بود.
مسیر این سری مقالات
مقاله اول زمینه را فراهم میکند
تا
با بررسی الگوهای تاریخی و معاصر مداخله آمریکا، دریابیم که
منافع استراتژیک چگونه عملیات
خارجی را شکل میدهند.
لیستی از
حدود بیست مداخله مشابه آمریکا ـــ پادشاهی هاوایی، ایران،
گواتمالا، کنگو، کوبا، الجزایر و مراکش (کم اثر)، ویتنام جنوبی
/ ویتنام شمالی، شیلی، السالوادور، نیکاراگوا، گرانادا،
پاناما، هاییتی، سومالی، لیبی، عراق، افغانستان، سوریه، و
ونزوئلا ـــ
را
تهیه و از طریق
سایت انجمن اعضای کنگره ایرانیان در دسترس همگان قرار
دادهام.
در مقالات بعدی به ترتیب به موضوعات زیر خواهم پرداخت، البته
اگر موضوعات دیگری اولویت پیدا نکنند. همانطور که بررسی آنچه
در گردهمایی اخیر کنگره روی داد، نیمه تمام باقیمانده و به
آینده سپرده شده است.
۲- پیامدها برای ایران و جهان:
چگونه مداخله ثبات، حاکمیت و پویایی منطقهای را تحت تأثیر
قرار میدهد.
۳- توهم دموکراسی:
چرا دموکراسی تحمیلی یا شتابزده اغلب شکست میخورد و آماده
بودن وضعیت داخلی چه اهمیتی دارد.
۴- درسهایی از تاریخ انقلاب ایران:
بررسی نقش اسلام سیاسی، مطلقسازی تهدید خارجی، و پیامدهای آن
برای جامعه ایرانی.
۵- بازتاب واقعبینانه برای ایرانیان امروز:
تحلیل انگیزههای داخلی، اولویتهای اجتماعی و تعادل بین میل
به آزادی و هزینههای استقلال.
از طریق این سری مقالات، هدف ارائه چشمانداز و هشدار است و نه
دستورالعمل؛ تحلیل و نه تبلیغ. هدف کمک برای درک الگوهای
تاریخی، ارزیابی مداخله خارجی با دید باز، و تأمل درباره شرایط
لازم برای استقلال و دموکراسی واقعی است.
الگوهای تاریخی مداخله
دخالت آمریکا در سیاست داخلی دیگر کشورها نه تازه است و نه
تصادفی. از اواسط قرن بیستم، تصمیمات عمدتاً بر اساس محاسبات
استراتژیک گرفته شدهاند، نه اصول یا آرمانها. کودتای
۱۹۵۳
در ایران یکی از واضحترین نمونههاست: دولت منتخب محمد مصدق
سرنگون شد و شاه، که پیشتر در داخل کشور با چالش روبهرو بود،
با حمایت قوی خارجی به ایران و قدرت بازگشت. این مداخله مسیر
سیاسی ایران را برای دههها تغییر داد، نهادهای دموکراتیک را
تضعیف کرد و الگوی وابستگی و نفوذ خارجی را ایجاد نمود.
الگوهای مشابه را میتوان در گواتمالا (۱۹۵۴)،
شیلی (۱۹۷۳)
و بعدها در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه مشاهده کرد. در
هر مورد، اقدام آمریکا به طور عمومی با دلایل ایدئولوژیک یا
امنیتی توجیه میشد، مانند مقابله با کمونیسم و تروریسم و یا
یا ثبات منطقهای. اما انگیزه واقعی استراتژیک بود: حفظ نفوذ،
محافظت از منافع اقتصادی، و تضمین رژیمهای متحد.
از پنهان به آشکار
تاریخ نشان میدهد که این مداخلات عمدتاً پنهانی بود و از دید
عموم و حتی مخاطبان بینالمللی مخفی نگاهداشته میشد. با این
حال، الگوها ثابت بودند: استفاده از سازمانهای اطلاعاتی،
کانالهای دیپلماتیک و گاهی پشتیبانی اقتصادی یا نظامی برای
دستکاری نتایج سیاسی.
از دوران ترامپ به بعد، نوعی «شفافیت خشن» جایگزین پنهانکاری
کلاسیک شده است. این شفافیت الزاماً اخلاقی نیست؛ بیشتر سیاسی
است: هم برای مصرف داخلی آمریکا و هم برای ارسال پیام به رقبای
جهانی، به ویژه چین. اما پرسش اصلی همچنان باقی است:
آیا
این مداخلات، جدا از منافع آمریکا، واقعاً به نفع مردم کشورهای
مورد هدف بودهاند؟
این سبک جدید، الگوهای تاریخی خودخواهانه را از بین نمیبرد،
فقط آنها را قابل مشاهدهتر میکند. امروز، مداخله به عنوان
دفاع از دموکراسی و حقوق بشر ارائه میشود، اما اهداف
استراتژیک اصلی همچنان همانند گذشته است: نفوذ منطقهای، مهار
رقبای جهانی، و نمایش قدرت. تشخیص این تمایز برای هر جامعهای
که مداخله خارجی را ارزیابی میکند، ضروری است.
انگیزههای پشت مداخله
درک انگیزههای پشت مداخله آمریکا به درک اینکه چرا نتایج اغلب
با آرزوهای محلی همسو نیست، کمک میکند. به طور کلی، این
انگیزهها را میتوان در سه دسته اصلی جای داد:
۱- منافع استراتژیک:
حفاظت از منابع، ثبات منطقهای و رژیمهای متحد. نفت در
خاورمیانه، نفوذ اقتصادی در آمریکای لاتین، و موقعیت ژئوپلیتیک
از نمونههای آنند.
۲- سیاست داخلی:
نشان دادن قدرت به رأیدهندگان، حفظ اعتبار، و نشاندادن
قاطعیت در عرصه جهانی.
۳- موقعیت جهانی:
مقابله با رقبای قدرتمند و تقویت نفوذ آمریکا در جهان چندقطبی.
تاریخ نشان میدهد که این اهداف به ندرت با خواستههای محلی
کاملاً همسو بودهاند. حتی زمانی که اقدامات آمریکا به طور
موقت حاکمان استبدادی را سرنگون میکند، پیامدهای بلندمدت، خلأ
قدرت، بیثباتی، و وابستگی، اغلب از منافع کوتاهمدت بیشتر است.
درسهایی برای ایران و دیگر جوامع
در ونزوئلا نیز، مانند بسیاری از نمونههای دیگر، بخشی از مردم
از مداخله خارجی استقبال میکنند. همانگونه که امروز بخشی از
جامعه ایرانی، آشکار یا پنهان، به مداخله آمریکا یا اسرائیل
برای تغییر رژیم امید بسته است. اما تاریخ، از هاوایی تا
ایران، از شیلی تا عراق، نشان میدهد که
قدرتهای بزرگ
هرگز بهدنبال تحقق رؤیای ملتها نیستند؛ آنها بهدنبال تأمین
منافع خودند.
اگر این منافع با خواست مردم همزمان شود، یک همپوشانی موقت
است، نه یک تعهد اخلاقی یا پایدار.
هدف این سری مقالات ارائه پاسخ نهایی نیست؛ بلکه
دعوت به مکث و
تأمل است؛ مکثی میان خشم از استبداد
داخلی و امید به نجات بیرونی. مکثی که شاید به ما کمک کند پیش
از آنکه تاریخ را دوباره تکرار کنیم، آن را دقیقتر بفهمیم.
ونزوئلا بهانه نوشتن این مجموعه است؛ اما مخاطب اصلی آن، ما
ایرانیان هستیم.
درک تاریخ اقدامات آمریکا، از عملیات مخفیانه در ایران تا فشار
آشکار در ونزوئلا، بینش ارزشمندی درباره الگوهای سیاست جهانی
ارائه میدهد. |