Iran-Canadian Congress Members Association - ICCMA - Weekly Articles

Main Articles Photo Gallery Videos Minutes Media ICC-Pedia
 Finance Protocols Elections By-Law Legal AbstractsCharter
 E-mails  Hambastegi ICC Club For Democracy

 

مقالات هفتگی -  با تشکر از نشریه شهرما

 


416-512-9915

انجام کلیه امور طراحی، چاپ و تابلو

طراحی لوگو - وبسایت

_________________

_________________

اجرا و نصب تابلو های تجاری

کرافیک روی دیوار

گرافیک روی ماشین

شیشه نویسی

تابلو های ساختمانی

____________________

6186 Yonge St.,
North York, ON M2M 3X1

 

 

 


پشنبه ۳ آپریل ۲۰۲۱

قصه غم انگیز انسان و انسانیت

صبح یکشنبه گذشته، مطلبی را تحت عنوان «حکایت غم انگیز یک کامیونیتی» در صفحه فوروم کنگره در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشتم. نمیدانستم که آخر وقت همانروز با خبر و صحنه های خبری مواجه خواهم شد که میبایست در غم انسان و انسانیت فرو روم. خبر تسلط طالبان بر کابل، عدم مقابله ارتش، فرار مردم افغانستان و نحوه خروج شرم آور آمریکا آنچنان من را تحت تاثیر قرار داد که به ناگاه هر موضوع دیگری را از یاد بردم. به گذشته ها بازگشتم. به چند دفعه ای که در زمان دانشجویی در سال های ۱۹۷۰، با اتومبیل سرتاسر این کشور را طی کرده بودم، به مردم مهربان، به امنیت حاکم، به ۵۰۰ کیلومتر فاصله میان شهرهای هرات و قندهار و کابل، بدون آنکه آبادی مهمی میان آنها قرار داشته باشد، به جاده ای که هیچوقت تمام نمیشد و هر کسی را مبهوت عظمت دشت های وسیع اطراف خود میساخت، و بخش سبز و خرم مزار شریف و بامیان، میاندیشیدم.

البته که یک شبه، افغانستانی که من میشناختم به افغانستان امروز مبدل نشد. ۱۵ سال حضور نظامی شوروی، ۲۰ سال حضور نظامی آمریکا در این کشور، که در رده هجدهم جوانترین کشورهای دنیا، با حدمتوسط سن ۱۸ سال قرار دارد، بیشک در مبدل ساختن آن به یکی از فقیر ترین کشورهای دنیا، با وجود منابع سرشار طبیعی، بی تاثیر نبوده است. مردمی که اکثرن در ۴۰ سال گذشته به دنیا آمده اند، و از زمان گشودن چشم به این دنیا، حضور نظامی دو ابر قدرت را در کشور خود تجربه کرده اند، در این لحظه چگونه میاندیشند، قابل تصور نیست. باید یک برادر و خواهر افغانی بود تا دریافت که چرا امروز، بخشی از آن بطرف مرزهای کشورهای مجاور،  بخشی دیگر به طرف فرودگاه، و مابقی در ترس و وحشت به سر میبرند. خاصه اگر یک زن جوان و مجرد بود.

البته بیشتر، نحوه خروج آمریکا و متحدینش از افغانستان، مایه تاسف، تعجب و سئوال برانگیز است  زمانی که از دهان جو بایدن، رئیس جمهور فعلی آمریکا میشنویم که بدون درنظر گرفتن آنهاییکه دیروز با آنها بوده و امروز پشت سر گذاشته میشوند، از تلاش برای خارج ساختن کلیه آمریکایی ها و متحدینش در امنیت کامل میگوید، از انسان بودن خود شرمسار میگردم. نزول و سقوط ابر قدرتی را که انگاری میبایست با ننگی که قابل پیش بینی و انتظار نبود، در اذهان عمومی میبینم. صدای مرگ بر آمریکایی که از آن گریخته ایم، در گوش هایم طنین میکند، و برای یکبار هم که شده، در آن حقانیتی می یابم که امروز، حتی برای مردم آمریکا، نباید تعجب آور باشد.

سیاست خارجی آمریکا به دولت هایی که بر این کشور حکومت میکنند مربوط نمیگردد. وضعیت فعلی افغانستان در زمان ترامپ تدارک و برنامه ریزی شده است. حتی برای آنهاییکه آنچه را که در این منطقه از جهان میگذرد دنبال میکنند، با مشاهده ملاقات های مایک پمپئو، وزیر امور خارجه قبلی آمریکا، در اوائل سال ۲۰۲۰ با رهبران طالبان، که از طریق تلاش های آمریکا از زندان های پاکستان آزاد شده بودند، پیش بینی چنین نحوه شرم آور خروج از افغانستان میبایست بعید به نظر آید.

تصور اینکه حضور شوروی سابق، آمریکا و متحدینش در افغانستان، و یا در هر کشور دیگر، در جهت منافع مردم و با اهداف سازندگی میباشد، ساده لوحی بیش نیست. ولی از نظر انسانیت و انسان دوستی، آنچه را که امروز از این دولت ها میبنیم، باعث میگردد که نه تنها هر بیگانه ای به ماهییت آنها پی برد، بلکه ملت های خودشان را به فریاد وا میدارد.

قصه غم انگیز یک کامیونیتی

رضا بنایی، یکی از آنهایی میباشد، که روز و روزگاری، ایشان را یکی از پر نفوذترین افراد شناخته شده، مدیران، رهبران و فعالان اجتماعی/سیاسی کامیونیتی میشناختم. در صفحه فیسبوکی «گفتگوی دموکراتیک» که به اتفاق سه نفر دیگر مدیریتش را به عهده دارد، به بهانه استعفای لیندا فرام، سناتور محافظه کار در سنای کانادا، هفته گذشته مطلبی در سوشیال مدیا به اشتراک گذاشته میشود. ضمن ابراز تاسف، به شرح حمایت های ایشان از مخالفان جمهوری اسلامی و مبارزات مردم ایران پرداخته میشود. ولی به نظر میاید که فرصت را غنیمت میشمرند، که نه تنها هواداران و همسویان با منافع رژیم، بخصوص آنهاییکه کنگره ایرانیان را در پنج سال گذشته تحت تسلط خود دارند، بلکه مخالفین رژیمی که با آنها اختلاف نظر دارند را نیز مورد تهاجم قرار دهند.

به انکار واقعیتی میپردازند که لیندا فرام حتی در زمان استعفا به آن اشاره میکند. ولی اینبار بصورت واضح از واژه «رژیم بد ذات» و نه «ملتی بد ذات» استفاده میکند. به هر حال این مطلب به سال ۲۰۱۷ مربوط میگردد و نکته اصلی این نوشتار نیست. درست است که لیندا فرام بصورت رسمی از کامیونیتی ما معذرت خواهی نکرد ولی توجیه و توضیحاتش در اینکه منظورش چیز دیگری بوده برای اعتراف به خطا کافی میباشند.

تخریب یکی از آنهایی که در زمان انتخابات اخیر، به نمایندگی از شاکیان پرونده علیه هییت مدیره سابق، بیشترین همکاری را با ناظر تعیین شده توسط دادگاه، و خدمت به برگزاری انتخاباتی سالم در کنگره انجام داده است، نشان از زخم هاییست که چه بسا هیچوقت التیام نیابند. زخم هایی که وا میدارند از عبارات و واژه هایی استفاده گردد که واقعن باعث شرم هر کسی میگردد که حداقل شناختی از گوینده و مخاطب او دارد. انگاری آنچه در مخالفت و تخریب کاندیدا های کارزار و حامیان آنها در زمان انتخابات انجام داده اند کافی نبوده، که هفت ماه بعد هنوز چنان به تهاجمات خود ادامه میدهند که چه بسا کاندیدا های کارزار بر کرسی مدیریت این نهاد نشسته اند.

حضورهر هفته ام در نشریه شهرما در ده ساله گذشته، و نحوه اطلاع رسانی صریح، شفاف و وسیع ام، بسیاری از خودی و ناخودی ها را میآزارد. ولی باز در تعجبم که اینگونه افراد، چگونه باور دارند که با ممنوع الکلام  کردنم برای یکماه، در صفحه ای که فقط ۶۱ عضو دارد و پنج مدیر، رفتار غیر دموکراتیک و زننده شان پوشیده خواهد ماند.

ایکاش به احترام واژه دموکراسی در نام صفحه شان، کمی دموکراتیک تر، مودب تر و متمدن تر رفتار میکردند.

در تعجبم که رضا بنایی، که من را اینگونه توصیف میکند، چرا برای پیوستن به صفحه اش از من دعوت کرده است: « متاسفانه مهدی شمس به سبب نداشتن حداقل شعور برای برقراری یک گفتگو و همچنین نداشتن هر گونه دانش سیاسی وارد مسایلی شده که به هیچ وجه در حد و اندازه وی نیست. این موجود روانی و بیمار دست پخت مکتب " کارزار " نزار و باند دور و اطراف آن بوده و حکم زهرا خانم و ماشاله قصاب آنان را دارد. مزخرفاتی که اینجا در پاسخ به مطالب مستدل ما می گوید همگی حاکی از ذهن علیل و بیمار و پریشان وی است که بکلی فاقد هر گونه استدلال و انسجام بوده و در حقیقت تکرار همان بد گویی ها در مورد سناتور فرام است. بد ذات و بد گوهر و بد دهان در واقع امثال مهدی شمس و دار دسته کنگره ویرانیان و هسته ی پلید و محفل مخفی "کارزار" هستند که چنین موجوداتی را پرورش می دهند و در شبکه های اجتماعی رها می کنند و در این جامعه جز آلودگی و تباهی ثمره دیگری تاکنون نداشته اند.»

آری این قصه غم انگیز کامیونیتی ما میباشد که زمانیکه به بیشترین اتحاد، همبستگی و همصدایی نیاز داریم، اینچنین با توهین و تهمت و افترا تفرقه را ترویج میدهیم.

 

 


 

www.hambastegi.ca  647-838-0968   facebook/hambastegi.hemayat       Let's talk ICC   
  
www.kikist.ca       No Deportations To Iran       www.fordemocracy.ca       @ facebook/fordemocracycanada

Last Edited 17/08/2021 - For all comments on this site info@signandprint.ca